این روزها اوضاع کاملاً بر وفق مراد منه. اسباب کشی کردن و اومدن به خونه جدید ٬ بیش از همه

 به مذاق من خوش اومد چون اولاً خونه جدید خونه بزرگتریه و در نتیجه  آزادی عمل من بیشتر ٬

 از طرفی نزدیک خونه امون پارک زیاده و من هم که عاشق تاب و سرسره و سه چرخه سواری و

  تقریبا" یک روز در میان مامان و بابا رو مجبور می کنم سری به پارک بزنیم .

 

                            

  در سال جدید از نظر گفتاری  پیشرفت زیادی داشتم و دیگه به راحتی میتونم خواسته هامو بیان کنم

  و در مورد موضوعات مربوط به خودم اظهار نظر کنم . البته همچنان با خرس کوچولوهام که

 اسامی نان و سانیا را براشون گذاشتم با زبان خرسی(گِکِ  کِ گِ ... ) حرف میزنم  .

 

 تکیه کلام این روزهام  "چی ؟ متوجه نشم (نشدم ) چی گفتی" ه . هر وقت هم که صدام می کنند

  با جانم و یا جان پوریا جواب میدم . یک بار که بابائی پوریای خالی بدون پیشوند و پسوند

  (آقا پوریا یا پوریا جان ) صدام کرد بلافاصله تذکر دادم که نگو پوریا وقتی هم که بابائی پرسید

  پس چی بگم؟ گفتم :بگو عزیز بابا .

 یک روز هم که به دنبال یک خرابکاری ٬ مامانی شدیداً از دستم عصبانی بود با لحنی جدی گفت :

  پوریا ! این چه کاری بود ؟ کارت اصلا" خوب نبود . من  با نهایت خونسردی جواب دادم :

  مامان جون بی خیال عصبانی نباش .

 

  صبح ها به محض اینکه از خواب بیدار میشم مامانی را صدا می زنم و با انگشت اشاره جهت

  آشپزخونه رو نشون میدم و امر می کنم که: مامانی برو آشپزخونه چائی درست کن صبحانه

  خامه عسل بخوریم .

 

 یکی از کارهای مورد علاقه این روزهام دیدن فیلمهای سالهای قبلمه . هر روز بلافاصله بعد از

 این که صبحانه امو خوردم به مامانی میگم : فیلم بچگی های پوریا جان ! رو بذار ٬ و تا 5-6 بار

  در روز فیلمها رو دوره نکنم راضی به خاموش کردن ویدئو نمیشم .

 

 مثل گذشته ها هر وقت که خواسته ای داشته باشم و مامانی گوش نکنه کلمه لطفاً را که الان دیگه

 درست اداش میکنم به آخر جمله ام اضافه میکنم .... چقدر هم که کارسازه امتحان کنید ضرر

  نمی کنید  ....

 

 از اونجائی که من پسر خیلی خوبیم بدون اجازه مامانی دست به وسایلش نمی زنم ٬ در عوض

  هر وقت که چیزی بخوام دست مامانی رو می کشم و به زور می برم سراغ وسیله موردنظرم و

  میگم "مامان دست بزنه " و تا مامانی برش نداره و بهم نده دست بردار نیستم .

 

 در حال حاضر غذای مورد علاقه ام کلاب (کباب ) مخصوصاً جوجه کلابه که بعضی وقتها بابائی و

هرازگاهی هم مامانی بصورت تابه ای برام درست می کنه البته تُمِ مُک (تخم مرغ یا همون

  تُمُت  سابق خودم ) هم خیلی دوست دارم بعلاوه ماهی که همچنان در زمره غذاهای مورد علاقمه ...

  از میوه ها  پرتقال رودوست دارم که  با نام نارنگی می شناسمش بعلاوه آب پرتعال (پرتقال)...

 

 در ضمن در سال جدید دو سه باری هم کوه رفتم که خیلی بهم خوش گذشت .

 پوریای کوهنورد

 این روزها هرازگاهی کارهائی برخلاف میل و خواسته من هم انجام میشه از جمله این که 

  با وجود علاقه شدیدم به موهام ٬ و ابن که این اواخر دائم شونه و آینه دستم بود و باهاشون

 ور می رفتم ٬ مامان بابا به یکباره تصمیم گرفتن موهای من را از ته بزنند و کچلم کنند ٬

 تازه تا یک هفته هم شده بودم زنگ تفریحشون و مدام به من نگاه می کردند و می زدند زیر خنده .


پوریای بدون مو

 

  یکی از کارهائی هم که میلی به انجامش ندارم اما مجبورم ٬ مسواک زدنه .

  این روزها باید مرتب مسواک بزنم چون مامانی تهدید کرده در صورت مسواک نزدن بوسم نمی کنه .

 البته الان بدون کمک مامان و بابا هم میتونم مسواک بزنم ولی همچنان از خمیردندون فراریم .

 تا حالا چندین خمیردندون با طعم ها و مارکهای مختلف برام خریدند اما از هیچکدوم خوشم نیومده .

 

                            جدیدترین عکس من