اولین ماه زمستان هم گذشت و چه ماهی بود این دی ماه
ماهی که 13 روزش
را تعطیل رسمی بودیم
برای بعضی از بچه های کلاسمون این تعطیلات بیشتر
هم بود و برای یکی دو تایی که حساسیت داشتند تا 17-18 روز هم رسید و این
غیبت ها همچنان ادامه داره و روزی نیست که همه 20 نفر سرکلاس حاضر
باشیم
.
تازه بگذریم از سرفه های پی در پی بچه ها سر کلاس که بعضی وقت ها همه
همزمان با هم سرفه می کنند و معلممون کلافه میشه که چی کار کنه .
ماهی که گذشت:
در شروع این ماه جشن یلدا را داشتیم که حسابی بهمون خوش گذشت و با
انار و آجیل و آب میوه و کیک پذیرایی شدیم .
عکسی از جشن یلدا (برگرفته از سایت مدرسه امون )

دیدن نمایش عروسکی مزرعه ننه جون در فرهنگسرای فردوس از دیگر
برنامه های این ماه بود .
و اما درس و مشق ها 
دیکته:
همچنان اوضاع بر وفق مراده و دیکته های من بدون غلط 
کلاس ما تو مسابقه املاء که بین 3 کلاس اول برگزار شد برنده
شد
و ما بقدری شادمانی کردیم که انگار از همین الان جام جهانی
برزیل در دستان ماست ..قیافه معلممون در هنگام ابراز احساسات ما

بقیه دیکته ها در ادامه مطلب
ریاضی:
بخاطر کمبود وقت در این ماه و این که از نظر معلممون بچه ها ریاضیشون خیلی
خوبه و پیشروی در این درس سریعتره بعضی از زنگ های ریاضی را فارسی کار
کردیم و الان تازه به بخش 15 یعنی دسته بندی ها رسیدیم .
صدفهایی که امسال تابستون از کنار دریا جمع کردیم حداقل به درد
کاردستی های ریاضی خورد سالهای قبل که موقع خونه تکونی عید دور ریخته
میشدند
این هم از فواید داشتن بچه مدرسه ای
.
علوم:
ماه پرکاری برای این درس بود .
دو بخش زمین خانه ی پرآب ما و زمین خانه ی سنگی ما را خوندیم برای
هر دوشون تحقیق هم نوشتم (من موارد تحقیق را مشخص کردم و بر کار
تایپ و صفحه آرایی نظارت مستقیم داشتم
).
البته بعد از تموم شدن تحقیق باید به سئوال های مامانی جواب میدادم که
تلافی دستور دادن های من را در می آورد
.
این هم نتیجه تحقیقات من :
صفحه اول تحقیق

صفحه آخر

این هم متنش

این هم تحقیق زمین خانه ی سنگی ما در سایز A5


مقداری سنگ هم جمع کردیم و بردیم سر کلاس که سنگ های من بیشتر
سنگ هایی بودن که از دریا جمع کرده بودم .
قرار بود با سنگ ها شکل های مختلف بسازیم که بخاطر سرماخوردگی مامانی و
داداشی کنسل شد.
این هم من در حال کاشتن پرتقال 

از وقتی دنیای گیاهان را خوندیم من هر پرتقالی که می خوردم هسته هاشو
نگه می داشتم که تو باغ بابا بزرگ بکارم . تو تعطیلات 5 روزه که رفتیم باغ
اولین چیزی که با خودم بردم هسته ها بود . همش هم پلاستیکش دستم
بود اما دقیقا" زمانی که می خواستم بکارمشون گم شده بودند و مجبور شدم
همون لحظه یک پرتقال بخورم تا هسته هاشو بکارم . حالا واقعا" سبز میشن
فارسی:
نشانه های ک ی ش ا پ و ترکیبشون را یاد گرفتیم .
برای ک کتاب (جشن ماهی ها ) ی الویه ش شله زرد اسکناس برای
ا
و پاک کن برای پ هدیه گرفتیم.
هر کدوم از بچه ها که حروف اسمش کامل میشه شیرینی یا شکلات میده و
چون من و پدرام و پارسا با هم افتادیم من شکلات بردم . بخاطر همین این
روزها دائم مراسم شیرینی و شکلات خوران داریم تازه نوع شیرینی اش را
هم ما بچه ها تعیین می کنیم 
این هم ماهی های مربوط به یکی از بازیهای درس فارسی .
با قلاب آهنربایی ماهیگیری کردیم .
قرآن:
همه سوره ها و شعرها را تو کلاس حفظ میکنیم و تو خونه کاری با این
درس نداریم . تازه همین هفته پیش بود که مامانی از معلم قرآنمون خانم
میرزایی فر بخاطر روش تدریس خوبش و جو شاد کلاس و ارتباط خوبی که
با ماها برقرار کرده و مهمتر از همه تکلیفی برای خونه نمیده تشکر کرد
که بلافاصله معلممون ازمون خواست تو خونه با مقوا رحل درست کنیم و
ببریم کلاس
این هم نتیجه اش (کدوم مقوایی وقتی رحل میشه تحمل وزن کتاب را داره
)
ورزش
معلم ورزشمون (خانم عمیدی)هم از قافله عقب نموند و تهیه ماکت ورزشی
را امر فرمودند 
این هم ماکت فوتبال در ابعاد 70 در 35 cm.با چمن کاملا" طبیعی از کاموای
ریز شده ابتکار مامانی
خط کشی ها هم با کامواست.
و نتیجه تلاش طاقت فرسای مامان و بابا در چسبوندن کامواها .
کارنامه های ماهانه من


امتحانات ترم اول را هم عالی گذروندم . در جلسه ماهانه بهمن ماه که
امروز برگزار شد برگه های امتحانی به اولیاء داده شد و مامانی خوشحال از
این که این همه سئوال را با دقت و بدون غلط جواب دادم
. قرار شده هفته
آینده به نفرات برتر جایزه بدن
به احتمال زیاد مامان و بابا خودشون جایزه
بگیرن چون جوایز مدرسه زیادی تشویق کننده است
.
و در آخر اتفاق جالب این که:
یکی از بچه های کلاس اول ادب که تقریبا" دو برابر منه (ماشاالله) تو زنگهای
تفریح من را هول میداد . مامانی هم بعد از بارها نصیحت های مادرانه در مورد
دوری کردن از موارد خطر آفرین و دعوت به زندگی مسالمت آمیز
بالاخره
با شکایت های مداوم من ناچارشد با ناظممون در میون بذاره
.ناظم هم
این گل پسر را به مامانی معرفی کرد و نتیجه مذاکرات مامانی با این دوست
امروز و ... دیروز این شد که تو زنگ های تفریح هیچ بچه ای حق نداره تا
شعاع 5 متری به قصد بهم زدن آرامش من بهم نزدیک بشه و هر جا که میرم
ایشون و دوستاشون دنبال من و مواظب من هستند و هر بار باید یه جوری
از دیدشون پنهان بشم
فکر کنم مامانی برام بادی گارد استخدام کرده
.
و آریا
10 روزه که وارد 10 ماهگی شده اما همچنان متصل به مامانیه و از کنار که
نه از بغل مامانی تکون نمیخوره حتی وقتهایی که با اسباب بازیهاش بازی
میکنه با یک دست مامانی را می چسبه و با دست دیگه اش بازی میکنه
که این کارش موقع ماشین بازی صحنه جالبی را ایجاد میکنه که آریا و به
دنبالش مامانی پشت سر ماشین کشیده میشن
.
بغلی بودنش مخصوصا" صبح ها که من و بابایی نیستیم شدیدتره و
مامانی مجبوره یک دستی آشپزی کنه ظرف بشوره و....
از کارهایی که خیلی لذت میبره کشیدن مو و گاز گرفتنه
یعنی باید
خیلی شجاع باشی که کنار آریا دراز بکشی 
وسایل دکوری کاملا" جمع شده و هیچ لپ تاپی نمیتونه جلوی آریا بازبشه و
بدون قابلیت باز شدن 180 درجه چند دقیقه دووم بیاره .
گذشته از شیطنتهاش که بعضی وقتها آدمو عصبانی و کلافه میکنه و بعدش
با یک لبخند و زل زدن به چشمات همه را خنثی میکنه پسر مهربونیه و خیلی
من را دوست داره و هر بار که از مدرسه میام کلی ذوق میکنه و از سرو کولم
بالا میره .شب ها وقتی می خوابم دائم میاد دم در اتاق خوابم و با زبون خودش
صدام میکنه .
تازگی ها وقتی تشویقش میکنم با تکون دادن همزمان دست ها و پاهاش
و آواز خوندن همراهیم میکنه.
یک هفته ایه که داداشی سرما خورده و هنوز خوب نشده
.