چند روزی بیشتر به آغاز سال 93 نموندههورا.

امروز آخرین روز مدرسه رفتن ما در سال 92 بود و از درس و مشق هم خبری نبود

فقط رفتیم پیک نوروزیو عیدی هامون را گرفتیم و برگشتیم خونه .

البته دو هفته ای میشه که کتابهامون به پایان رسیده و از تکلیف شب آزادیملبخند

این روزهای آخر به دوره کردن کتاب ها و امتحان دادن گذشت .بعد از عید

هم قراره کیف به مدرسه نبریم و مدت باقیمانده از سال تحصیلی را به دوره کردن

درسهانوشتنانشاء و یادگیری بقیه جدول ضرب (تا ضرب 6 را یاد

گرفتیم) بگذرونیم.از خود راضی

 

اما این دو ماهی که ننوشتم:

دوم بهمن از طرف مدرسه به دیدن تئاتر "ماهی کوچولو" در فرهنگسرای بهمن

رفتیم .

9 بهمن امتحان میان ترم زبان داشتم .

کارنامه میان ترم

کارنامه زبان میان ترم

 

تو همین ماه خوندن نماز را یاد گرفتم مژهبماند که تشهد را به چه سختی

حفظ کردم چشمک.

این روزها هم هر وقت جوگیر میشم نمازهامو کامل می خونمخنده.

 

اواسط بهمن(15 .16. 17 . 18 ) هم بخاطر بارش برف تعطیل بودیم و

خوش گذروندیم.هورا

 

کارنامه های نوبت اول را گرفتیم .

 

کارنامه وبت اول

 

کارنامه کامپیوتر

اواخر بهمن هم همراه آرامش و خانواده اش به دنیای بازی رفتیم و بعد یک تئاتر کمدی

دیدیم که به ما بچه هاخیلی خوش گذشت و حسابی بازی و شیطنت کردیم.چشمک

اسفند ماه

اسفند ماه آروم و خوش گذشتلبخند

دو هفته اول اسفند درس های باقیمانده را تموم کردیم .

دفترهای ریاضی و کتاب ریاضیم بخاطر تمیز و مرتب بودن یادگاری پیش

معلممون مونداز خود راضی .

17 اسفند امتحان پایانترم زبان را دادم و به مدت یک ماه تعطیل شدمتا

16 فروردین که ترم جدید شروعمیشه.هورا

کارنامه پایان ترم زبان

 

این ترم هم Top Student شدم و دفترم هم به عنوان دفتر برگزیده انتخاب شد .

 

خط من در پایان Step 2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اولین کتاب های داستانی من به زبان انگلیسی

 

آریابغل

 

داداش کوچولوی من این روزها یک هم بازی و دوست خوب برای منهقلب

اگه ساعتها با هم بازی کنیم سراغ مامانی را نمی گیره مگر این که خوردنی

بخواد یا با هم دعوامون بشه( که خوشبختانه خیلی کم پیش میاد )در این جور

مواقع هم که در نود در صد موارد شاکی منم خجالتمامانی دخالتی نمیکنهنگران

تمامی حرفهای ما را متوجه میشه و همه اسامی را میدونه . اسم خودش را

"آییا" میگه بغل.

 

جملاتش خیلی محدوده ولی مثل یکی دو ماه قبل بابا رفت و بابا اومه و بق (برق)

رفت وبق اومه را روزی چند بار به کار میبره (هر وقت کسی تلوزیونو بدون

اطلاعشخاموشکنه یا صفحه موبایل خاموش بشه فورا" میگه بق رفت )خنده.

 

کلمه نه را قاطعانه میگه ولی بله را کشدار "ب ل له ".

بیشتر مواقع هم زحمتحرف زدن به خودش نمیده و چیزی را که میخواد با

دست نشون میده و چند بارسرشو به نشانه بله بالا و پایین میکنه . یا

هر وقت غذاش تموم بشه و دوبارهبخواد بشقاب به دست میره پیش مامانی

و بدون هیچ حرفی فقط سرشو بالاپایین میبره.خنده

 

این روزها با لپ تاپ قدیمی من مشغوله و کلمات انگلیس را خیلی بامزه تکرار

میکنه مخصوصا" کلمه "آکتاپس " که هر بار با تکرارش دستشو جلوی دهانش

میگیره ومی خندهقلب

بعضی از حروف انگلیس را هم یاد گرفته بخاطر همین هر جا که کلمه انگری بردز

را میبینه میگه" ای جی "

شبها هم با لپ تاپ و عروسک کچل و بی مژه اش( که زمانی خوشگل بود و به

لطفآریا به این روز در اومده) می خوابه .

یک روز من تصمیم گرفتم رنگ ها را بهش یاد بدم اما چند دقیقه بعدش از بازیگوشی

آریا خسته شدم و به مامانی گفتم " نمیشه.آریا دل به کار نمیده "خندهاما ظاهرا"

روز بعد آریا یک حلقه سبز میبره پیش مامانی و میگه "سب سب ."بغلو

این یعنی من معلم خوبیمنیشخند.

 

و در آخر این که آریای شیطون و دوست داشتنی ما قلم را بسیار خوب و حرفه ای

دست میگیره (مامانی میگه از من بهترنگران)و هیچوقت خط خطی نمیکنه بلکه

علامت های کوچیک و بیشتر دایره ای رسم میکنهقلب