یک ماهی از رفتنم به مدرسه می گذره ... صبح ها ساعت 7 همراه بابایی از خونه

میرم بیرون و بعدازظهرها بین 2:20 تا 2:30 خونه هستم .

تو این مدت خیلی خیلی بهم خوش گذشته و واقعا" مدرسه  را دوست دارمبغل

دائم هم میگم چه خوب شد از مهد راحت شدیمنیشخندحالا خوبه اون موقع ها که 

مهد میرفتم تا اسم مدرسه می اومد میگفتم نمیخوام مدرسه برم و دوست دارم

همیشه مهد بمونم خجالت.

یکی از بزرگترین دلایلم که مدرسه را بهتر از مهد میدونم  زنگ تفریح های

 مدرسه استنیشخند که تو زنگ تفریح ها میتونیم با دوستامون حرف بزنیم بازی

کنیم تو حیاط هر جا که دلمون خواست بریم و مثل بچه کوچیک ها هی بهمون

نمیگن اینجا برو اونجا نرو .تازه بوفه هم داریم و میتونیم خوراکی بخریم خوشمزه.

هر چند روزهای اول تو حیاط هر چقدر هم که حواسمو جمع میکردم یکی موقع

دویدنش بهم می خورد و پخش زمین میشدمخجالت.

در کل هفته اول خیلی متفاوت از این روزها بود  معمولا" زنگ آخر همه خسته

میشدن و همش می پرسیدن کی زنگ خونه می خوره ؟(من هم به تک تکشون

بدون توجه به حضور معلممون جواب میدادم نیشخند)اما الان دیگه خسته نمیشیم .

روزهای اول برای انجام تکالیفم یه کوچولو !دروغگو مامانی را اذیت میکردم اما بعدش

پسر خیلی خوبی شدم و خودم تکالیفمو سریع انجام میدم.

 

تقریبا" همه همکلاسیهامو با اسم و فامیل می شناسم و با چند تایی دوست

هستم اما دوست صمیمی ام یوسف که همه جا با هم هستیم .

 

این هم از برنامه هفتگی من :


روزهای دوشنبه را بخاطر داشتن ورزش خیلی دوست دارم نه بخاطر این که

خیلی اهل ورزش هستم نه....فقط به این دلیل که دوشنبه ها را با لباس

ورزشی میرم مدرسه و باهاش خیلی راحت تر از لباس فرم هستمخنده .

البته کم کم دارم به فوتبال علاقمند میشم مامانی هم قول داده در اولین

فرصت ! خیال باطل باهام تمرین کنه و از من یک فوتبالیست خوب بسازهمتفکر .


 

یکی از برنامه های مدرسه امون طرح صبحانه است که باید هر صبح

بر اساس برنامه داده شده یک لقمه کوچیک نان با  پنیر  سیب زمینی

 تخم مرغ یا حلوا شکری همرامون ببریم و بعد از برنامه صبحگاه و قبل از ورود

به کلاس سر صف بخوریم تا هیچ کس گرسنه  وارد کلاس نشه .

در اولین جلسه ماهانه اولیا و مدرسه که مامانی شرکت کرده بود 

  معلممون از من خیلی راضی بوده و به همه گفته بود که "پوریا پسر

بسیار مرتب منظم و زرنگیه "از خود راضی

ابته من هم همه تکالیفمو چه تو کلاس چه خونه مرتب و با دقت انجام میدم  و

کلی برچسب و تشویق گرفتم مژه

این هم از اولین مشق های من :

هر روز به محض رسیدن به خونه به مامانی گزارش میدم که پسر خوبی بودم و

معلم ازم "شاکی " نبوده . خنده

 

برنامه درسی من :

ریاضی:

بخش 5 هستیم افزون بر این نوشتن اعدا 1تا 3 را هم تمرین کردیم .

این هم کار مربوط به گوشه ها که به کمک مامانی درست کردیم (من

فقط چوب کبریت ها را میدادم دستش خنده)

 

علوم:

دیرتر از بقیه درس ها شروع کردیم و بخش 2 هستیم . آز علوم هم سایه ها و

برش گوجه را داشتیم .

 

قرآن:

سوره توحید و شعر رفتم کنار دریا .... را حفظ کردیم همراه با پیام های قرآنی و..

نقاشی:

اشکال هندسی و انواع خط و کشیدن طرح دست را با پاستل کار کردیم .

 

زبان :

کتاب let's go  را شروع کردیم و نوشتن هم حرف a A  را .

 

کتابخوانی:

هر هفته یک قصه برامون تعریف میکنن و باید نقاشی اشو بکشیم .

 

P4C:یا فلسفه برای کودکان که من بهش میگم "زنگ فکر کردن "

هر بار یک موضوع مطرح میشه که ما باید فکر کنیم و هر چی میدونیم در

موردش بگیم .

فارسی(بخوانیم ) :

نگاره ها را تموم کردیم و بخش 2 یعنی آموزش نشانه ها را قراره شروع کنیم

برای نگاره 3 چراغ راهنمایی را کشیدیم بردیم مدرسه .

جشن آب را هم چهارشنبه تو پارک برگزار کردیم و کلی خوش گذشت با آب

میوه و کیک پذیرایی شدیم عروسک قطره آب را هدیه گرفتیم و گندم ! چیدیم و..

دو تا شعر سبز و سبز و سبز و انار را هم حفظ کردم .

فارسی (بنویسیم):

علاوه بر کتاب که تو کلاس می نویسیم .3 هفته اول هر شب 5 خط تو دفتر

مشق هامون هم می نوشتیم و زیرش نقاشی می کشیدیم اما این روزها

فقط دفتر مشق نگاره های گ اج را تو خونه می نویسیم که داره تموم میشه .

 

کامپیوتر :

ورد را شروع کردیم و با وجود تکراری بودنش برای من همچنان با علاقه کار

میکنم .

 

آخر هفته ها هم تکلیف هفتگی داریم که شامل چند سوال از هر درسه و قراره

بعد از تصحیح تو کلیر بوکمون قرار داده بشه.

 

همه درسهامو دوست دارم اما همچنان عاشق ریاضی و کامپیوتر هستم .

از نمایشگاه رسانه ها ی دیجیتال هم کتاب ریاضی گ اج را گرفتم و مامانی

هر روز بعد از انجام تکالیفم به عنوان جایزه بهم اجازه میده بازی  ریاضی هاشو

انجام بدم.


من در نمایشگاه رسانه های دیجیتال


بعد از مدتها دو هفته پیش دوباره تو مسابقات شطرنج شرکت کردم.

 

و اما آریا:

6 ماهش تموم شد و وارد 7  ماهگی شده بغل.

حدود یک هفته است که غذای کمکی را با فرنی شروع کرده .

موقع زدن واکسن 6 ماهگیش  پسر شجاعی بود و اصلا" اذیت نکرد .

اولین دندونش امروز یعنی در 6 ماه و ده روزگی دراومد .

همزمان بصورت سینه خیز و جهشی (کاملا" مثل قورباغه)در کمتر از 3

ثانیه خودش را به هر وسیله ای که نباید بهش دست بزنه میرسونه اما

در مورد اسباب بازی های خودش حتی اگه چند سانت جلوتر از خودش

بیفتن هیچ حرکتی برای برداشتنشون نمیکنه و با نق زدن و گریه از ما

می خواد براش بیاریم نگران.

از حالت چهار دست و پا به حالت نشسته در میاد اما نشستنش فقط چند

ثانیه است و می افته ولی با تکیه به دستاش چند دقیقه میتونه بشینه.

شدیدا" بغلی شده و حداکثر مدت زمانی که با خودش بازی میکنه فقط 5

دقیقه است.

خوابش هم خیلی کم شده شبها هم زود زود بیدار میشه .البته من اصلا"

دوست ندارم روزها بخوابه مخصوصا" وقتهایی که از مدرسه برمیگردم .

به محض این که زنگ خونه را میزنم و مامانی آیفونو جواب میده از رو صداش

متوجه میشم که آریا خوابه یا بیدار  : اگه مامانی آروم و تک کلمه ای جوابمو

بده یعنی آریا خوابه اما اگه صداش بلند باشه و مهربانانه دعوتم کنه بالا یعنی

آریا بیداره.وقتی به مامانی اینها را گفتم از این که اینقدر دقیقم کلی تعجب کرد از خود راضی.

وقتهایی که بیداره به محض این که از در وارد میشم کیفمو پرت میکنم و می پرم

بغلش میکنم اون هم کلی ذوق میکنه و موهامو میکشه و همه جای صورتمو با

لباش لیس میزنه مامانی هم بهمون میگه"داداش ندیده ها" خنده.