جشن سال نو مهد
که در سال 90 مهد رفتم و حالا تا اول اردیبهشت میتونم شبها یه کم دیرتر بخوابم و
صبح ها هر وقت دلم خواست بیدار بشم (این موضوع بیشتر باعث خوشحالی
مامانیه
چون من در کل سحر خیزم
) چیزی که بیشتر از همه منو خوشحال
میکنه اینه که تو این مدت میتونم هر چقدر دلم خواست نقاشی بکشم و با
اسباب بازیهام بازی کنم
کارهایی که این روزها ازشون سیر نمیشم .
تو جشن نوروز امسال مهد بیشتر از پارسال به من خوش گذشت و تقریبا" تو
همه برنامه های 6 ساله ها شرکت داشتم
.مامان بابا هم خیلی راضی
بودن و به عنوان جایزه اجرای خوبم یکی از همون سازه هایی که به قول خودم
"عاشقشونم " برام خریدن که این روزها حسابی باهاشون سرگرمم .
در این یک ماه اخیر تو مهد خوندن ساعت را بهمون یاد دادن و من هم اولین
کاردستی درسیم را که یک ساعت بود به کمک مامانی درست کردم
.
![]()
از نشانه ها (حروف)" ف و ش " را یاد گرفتم .
تو این ماه 2 تا اردو هم رفتیم یکی قلعه سحرآمیز پارک ارم (امسال این بار
سومی بود که میرفتیم ) و دومی شهرک ترافیک .
این روزها به شمردن اعداد بصورت معکوس علاقمندم و از 100 تا 1 را میتونم
بدون مکث و اشتباه و در کمتر از 2 دقیقه بصورت معکوس بشمرم (تند خوانیم
به مامانی رفته
).
دوستان زیادی تو مهد پیدا کردم که تو این تعطیلات دلم براشون تنگ میشه
اما همچنان آرمین بهترین دوستمه که بعضی وقتها اینقدر تو خونه ازش حرف
میزنم که فکر کنم مامانی بهش حسودی میکنه
.
همه دوستام از پسرها هستند و علاقه ای به دوستی با دخترها ندارم وقتی
مامانی علتش را ازم پرسید جوابم این بود : " اول این که دخترها وقتی تل یا
گیره سرشون میشکنه میزنن زیر گریه اما پسرها هیچوقت گریه نمیکنن
دوم این که دخترها دایم در حال قهر و آشتی هستن اما پسرها همیشه
با هم دوستن
."
و اما تکیه کلام این روزهام: " باور نکردنیه " 
این هم عکس های جشن سال نو مهد که البته چون مامان بابا گوشه نشسته
بودن جاشون برای عکس گرفتن خیلی خوب نبود و از بعضی برنامه هام هم
نتونستن عکس بگیرن .
![]()
پوریا مهیای رفتن به جشن
![]()
![]()

در حال خواندن دعای تحویل سال

از هر فرصتی برای نگاه کردن به مامان بابا استفاده میکردم 

بقیه عکسها در ادامه مطلب
من پوریا متولد 2 مرداد 1385 هستم.