کلاس اول به پایان رسید و تعطیلات چهار ماهه ما از شنبه شروع شدهورا.

 

 

یک شنبه هم جشن الفبا را تو پارک و در فضای سبز و آزاد برگزار کردیم .

چون از تشریفات جشن های مدرسه ای خبری نبود خیلی خیلی بهمون

خوش گذشت و تا تونستیم با همکلاسی هامون بازی کردیم و خوش گذروندیملبخند .

 

اکثر بچه ها با مامانهاشون اومده بودند و من هم همراه مامان و بابا و داداش

کوچولو مقلب.

 

شعر الفبا و ای ایران را همراه معلممون و مامانها خوندیم .من هم یکی از

غزلیات حافظ را خوندم که کلی تشویق شدم مژهاین هم صدای من که روز بعد

تو خونه ضبط شدچشمک چون بعد از خوردن بستنی شعر را خوندم صدام گرفته و با

حضور آریا که مشتاقه با من هم خوانی کنه امکان ضبط دوباره فراهم نشد .

غزل حافظ با صدای من

 

این هم شعر شاپرک که چند سال پیش مامانی ضبط کرده بود

میذارم برای تجدید خاطراتلبخند

شعر شاپرک

از معلممون یک کتاب داستان و کارت های انگری بردز هدیه گرفتیم مامان بابا

بی سیم و خاله الهه هم کتاب "ماجراهای پو " را بهم هدیه دادند. بغل

 

و اما این ماهی که گذشت :

دو هفته آخر را به مرور درس ها و امتحانات گذروندیم و خوشبختانه از مشق

خبری نبود نیشخند

تعداد ستاره هام در پایان سال به 9 تا رسید که به همراه "احمدی " بالاترین تعداد

ستاره را داشتم. معلممون تو صفحه آخر روزنگارم نوشت که من از بهترین های

کلاس بودم و به من افتخار میکنه از خود راضی.

 

کلر بوکم که همه فعالیتهای کلاسی و کاردستی هام توش بود و قرار بود یادگاری از

کلاس اول برام بمونه چون به عنوان کلربوک نمونه (به همراه کلربوک احمدی و

عباس زاده ) انتخاب شد قراره به اداره ؟فرستاده بشه و دیگه نمیبینمشناراحتالبته

به همراه پیک نوروزیم.

این ها هم آخرین کار دستی های سال اول من :

اشکال هندسی

 

بازی ریاضی

روز مادر هم به مامانی تب لتی را که از چند ماه قبل وعده اشو داده بودم کادو

دادم از خود راضیالبته چند روز قبل از روز مادر به این نتیجه رسیدم که باید از این

به بعد قبل از هر وعده وعیدی یه کم بیشتر فکر کنم تا مثل این دفعه اینقدر تو خرج

نیفتم هر چند یک هفته تو گوش مامانی خوندم که :" حالا نمیشه یه تب لت

ارزونتر بخوای نیشخند".این هم نقاشی روز مادر که تو مدرسه کشیدم و اتفاقی زبان

تب لت ( به لپ تاپ بیشتر شبیه شده) کشیدم که مامانی فراموش نکنه نیشخند.

 

 

من و مبینا (دختر عموم)در نمایشگاه کتاب

این هم تصاویر کرم های ابریشم که حالا پیله بستند و منتظر پروانه شدنشون

هستیم . 2 تا کرم ابریشم خانم چایکار (معلم خوب قصه خوانی خلاقمون)بهمون

داد و 4 تا هم بابایی خرید . هر وقت تحقیقم کامل شد اینجا مراحل رشدشون را

میذارم.


اسامی همکلاسی های من در کلاس اول محبت:


مهدی حسینی ..محمد متین بهنام پور ..حسین موسیوند ..امیر رضا خوانی ...


 یوسف اسدی..امیر حسین احمدی...مهدی عباس زاده ...محمد مهدی امیری


...سالار کریمی ...امیر حسین رحمانی...کامیار قدم یاری..امیر مهدی بنکدار ..امیرحسین آدینه


 ...آرین عابدین زاده ....عرشیا حبیبی.... عرشیا نوروزیان.....علی رضا حکمت یار ....


پدرام علی پور ...شروین رجبی .....مانی افضحی زاده .



و اما شیر کوچولوی خونه ی ماقلب

یک ماهه که راه افتاده و خوشبختانه با کفش هم راحت راه میرهبغل

همچنان بزرگترین سرگرمیش کشیدن مو و گاز گرفتنه و دقیقا" مثل شیرها که

به طعمه اشون حمله میکنند به سمت من و مامان و بابا شیرجه میره . خنده

 

به حرکات موزون علاقه زیادی داره و به محض این که آهنگی پخش میشه سریع

دستشو به میز تلوزیون میگیره و بالا و پائین می پره.

8 روز بعد از واکسن یک سالگیش به طور خفیف سرخک گرفت که یه کم تب داشت

و دو سه روز بعدش دونه ها ناپدید شدند.

تازگی ها تو تمیز کردن خونه به مامانی کمک میکنه و دائم دستمال دستشه و

در حال گردگیریهنگرانروزی هزار بار هم در کابینت ها را باز و بسته میکنه و وسایل

داخلشون را چک میکنه که یک موقع نامرتب نباشنمتفکر.

 

آریا در نمایشگاه کتابخنده

 

آریای خندون (عکس مربوط به ماه قبله)